تفأل

نیت کن و تفأل بزن

غزل

مستی عشق

از کتابِ: آوای دل

هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست
هرکجا می گذرم جلوة مستانة توست
شمع رخسار تو را هرکه بدید از سرشوق
بال و پرسوخته، دلباخته پروانة توست
درنهانی همه با عشق تو دل، خوش دارند
این فروغی است که پرتو کاشانة توست
دل عشاق جگر سوخته از مستی عشق
گربجوش آمده از نشئة پیمانة توست
مهر روی تو بود روشنی صبح سپید
ماه روشن زفروغ رخ جانانة توست
اهل وحدت همه سرمست زصهبای تواند
مستی اهل دل از بادة میخانة توست
آشنا نیست هرآنکس که ندارد به تو راه
کور باطن بود آن بنده که بیگانة توست
هرکسی جرعه ای از بادة مهر تو چشید
همچو مسعود دل آشفته و دیوانة توست

تعبیرِ فالِ تو

ای کسی که امروز به این شعر دل بستی، بدان که عشق حقیقی در همه جا حضور دارد و تو را فرا می‌خواند. در این روزها که دلت به چیزی مشتاق است، بدان که همه‌ی جهان از همان نور یگانه روشن است. مستی و شور دلت نشانه‌ی بیداری قلب توست، نه سرگشتگی. هر قدمی که برمی‌داری، هر نگاهی که می‌افکنی، جلوه‌ای از آن محبوب جاودانه را در خود دارد. بیگانه نیستی و راه داری به آنچه می‌جویی. دلت را خوش دار که این آشفتگی و شوری که در درونت احساس می‌کنی، همان نشانه‌ی بیداری و آگاهی است. جرعه‌ای از این شراب عشق چشیده‌ای و این آغاز سفری نوست.