غزل

مستی عشق

۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۲۱

۴ ★ | ۱ رأی

از کتابِ: آوای دل

هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست
هرکجا می گذرم جلوة مستانة توست
شمع رخسار تو را هرکه بدید از سرشوق
بال و پرسوخته، دلباخته پروانة توست
درنهانی همه با عشق تو دل، خوش دارند
این فروغی است که پرتو کاشانة توست
دل عشاق جگر سوخته از مستی عشق
گربجوش آمده از نشئة پیمانة توست
مهر روی تو بود روشنی صبح سپید
ماه روشن زفروغ رخ جانانة توست
اهل وحدت همه سرمست زصهبای تواند
مستی اهل دل از بادة میخانة توست
آشنا نیست هرآنکس که ندارد به تو راه
کور باطن بود آن بنده که بیگانة توست
هرکسی جرعه ای از بادة مهر تو چشید
همچو مسعود دل آشفته و دیوانة توست

معنی شعر

این غزل عارفانه درباره مستی عشق الهی و شیفتگی همگان نسبت به محبوب حقیقی است. شاعر می‌گوید هرکس را که می‌بیند عاشق و شیدای محبوب است و هر جا که می‌رود جلوه‌ای از مستی و سرمستی عشق او را می‌بیند. همه در نهان دل با عشق او خوشند و این نور و روشنایی، پرتوی از جمال اوست. عاشقان همه جگرسوخته و دل‌باخته‌اند و مستی‌شان از باده عشق اوست. اهل وحدت و معرفت همگی از شراب عشق او سرمستند و کسی که راه به او ندارد، در حقیقت کور دل و بیگانه است. شاعر در پایان خود را با تخلص «مسعود» معرفی می‌کند و می‌گوید هر که جرعه‌ای از این عشق چشید، دلش آشفته و دیوانه شد.