غزل

نور حقیقت

۱۴۰۵/۰۴/۰۹ ۳۰

۴ ★ | ۱ رأی

از کتابِ: آوای دل

گنجینة اسرار دل مردم داناست
چون گوهر رخشنده درون دل دریاست
پا کان جهان آینة روشن و صافند
هرنقش درآئینه عیان باشد و پیداست
گردل متجّلی شود از نور حقیقت
نور دگری دارد و آن نور هویداست
سالک چو رود درطلب سیرالی الله
درباطن او چشم دلش روشن و بیناست
بیگانه ندارد خبر از عاشق بی دل
عاشق همه جا درطلب یاردل آراست
خاطر مسپارید به دنیای پرآشوب
این فتنه گراندر پی نابودی دلهاست
مسعود اگر درطلب جستن راهی
فرصت مده از کف ترا وقت مهیاست

معنی شعر

این شعر عارفانه دربارة نور حقیقت و معرفت درونی است. شاعر می‌گوید دل انسان دانا گنجینه‌ای از اسرار است، همچون گوهری درخشان در دل دریا. دل‌های پاکان همچون آینه‌های صاف هستند که حقیقت در آنها نمایان می‌شود. وقتی نور حقیقت بر دل بتابد، روشنایی ویژه‌ای پیدا می‌کند. سالک در سیر و سلوک به‌سوی خدا چشم دل روشنش می‌شود. عاشقان حقیقی همواره در جستجوی یار هستند، اما بیگانگان از این حال بی‌خبرند. شاعر توصیه می‌کند که دل به دنیای آشوب‌زا نسپاریم، و در پایان با تخلص «مسعود» می‌گوید که اگر در طلب راه هستی، این فرصت را از دست نده.