غزل

قصهٔ دل

۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ۳۴

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

قصهٔ دل شرح هجران من است
داستان درد پنهان من است
اینکه گاهی می‌زند آتش به دل
شمه‌ای از آه و افغان من است
سال‌ها دل بود مالامال غم
این نشان درد و حرمان من است
بعد از آن آوای دل موّاج شد
این هم از دریای جوشان من است
ذکر من از وصف مولایم علی است
خلوت دل جای جانان من است
نیست در من دعوی علم و کمال
خودنمایی دور از جان من است
طالب شهرت نباشم در جهان
آنچه هستم نام و عنوان من است
هرچه مسعود از ازل آموختم
ثبت در اوراق دیوان من است

معنی شعر

این شعر داستان دلی است که از درد هجران و فراق رنج می‌برد. شاعر می‌گوید سال‌ها دلش مملو از غم بوده و آتشی که گاه در دل او شعله می‌کشد، نشانی از آه و افسوس اوست. اما این درد تنها پایان ماجرا نیست؛ دلش به یاد و ذکر مولای علی و عشق به جانان آرام می‌یابد. شاعر با تواضع اعلام می‌کند که ادعای علم و کمال ندارد، طالب شهرت نیست و تنها آنچه از ازل آموخته در اشعارش ثبت کرده است. این شعر بیان فروتنی، عشق معنوی و رنج دل در مسیر عرفان است.