غزل

اشک تمنا

۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ۳۰

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

دوش از هجر تو درخانهٔ دل غوغا بود
هرچه گویم تو ندانی چه به روز ما بود
هرکسی صحبتی از قامت دلجوی تو داشت
راستی شور قیامت همه‌جا برپا بود
شهرت حسن دل‌آرای تو شد عالمگیر
بین خوبان جهان از تو حکایت‌ها بود
بس که می‌سوخت دلم ز آتش هجران شب و روز
دامن از اشک تمنای تو چون دریا بود
به وصال تو دل امید به خود داشت ولی
آنچه پنداشت سراسر همه چون رویا بود
گفت مسعود در اوصاف تو هرگه غزلی
هرکه بنشید بگفتا غزلی شیوا بود

معنی شعر

این غزل از مسعود سعد سلمان، شرح فراق و دوری از معشوقی زیباست که شهرت حسنش جهانگیر شده است. شاعر از شب پر غوغای دل در هجران می‌گوید که هیچ‌کس درد او را نمی‌فهمد. همه از زیبایی معشوق سخن می‌گویند و شور قیامتی همه‌جا برپاست. دل شاعر از آتش هجران چنان می‌سوخت که اشک تمنایش همچون دریا جاری شد. اگرچه دل به وصال امید داشت، اما همه آن امیدها همچون رویا ناپدید شد. در بیت پایانی، شاعر با تخلص خود می‌گوید هرگاه غزلی در وصف معشوق سرود، شیوا و دلنشین بود.