بهار آمد و گل، رو به سوی یار کنید
به باغ و سبزه تماشای آن نگار کنید
به باغ و سبزه تماشای آن نگار کنید
دل از صفای طبیعت چو گل بیارایید
ز خویش نفس فریبنده برکنار کنید
ز خویش نفس فریبنده برکنار کنید
ز خود هوس بزدایید چون که ساقی گفت
ز خویش نفس فریبنده برکنار کنید
ز خویش نفس فریبنده برکنار کنید
چو مست بادهٔ توحید شد دل از رخ یار
به پای او زرِ عشق گل نثار کنید
به پای او زرِ عشق گل نثار کنید
مذاق جان چو معطر شود به نور جلال
علاج ظلمت دل از فروغ یار کنید
علاج ظلمت دل از فروغ یار کنید
جمال دوست چنان دلربا بود که رواست
چو یار جلوه کند شکر بیشمار کنید
چو یار جلوه کند شکر بیشمار کنید
به پای یار ز جان سر نهید چون مسعود
به خاکبوسی دلدار افتخار کنید
به خاکبوسی دلدار افتخار کنید
معنی شعر
این شعر عرفانی دعوتی است به رهایی از خودپرستی و هوای نفس، و روی آوردن به جمال دوست یعنی معشوق حقیقی (خداوند). شاعر میگوید با آمدن بهار طبیعت، دل را از صفا و طهارت بیاراییم و نفس اماره را کنار بگذاریم. وقتی دل مست شراب توحید و عشق الهی شد، باید سراسر وجود را نثار محبوب کنیم. جمال دوست آنقدر دلربا و شگفتانگیز است که باید پیوسته شکرگزار بود و سر تسلیم بر آستان او نهاد. شاعر با تخلص «مسعود» خود را به خاکبوسی درگاه دلدار میخواند.