غزل

وعده وصل

۱۴۰۵/۰۴/۱۳ ۱۶

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

نه به سر غیر غم عشق تو سودای دگر
نه به دل غیر وصال تو تمنای دگر
کس به عالم نبود همچو من بی‌دل زار
در جهان نیست چو من عاشق و رسوای دگر
نرگس مست تو غارتگر ما شد که به عمر
غیر چشم تو ندیدیم فریبای دگر
پرتو حسن شد در همه جا شهره که نیست
بین خوبان جهان همچو تو زیبای دگر
تا به کی وعده وصل تو دهم بر دل خویش
نیست امید من امروز به فردای دگر
در ره عشق و جنون در همه دلباختگان
همچو مسعود مجو بادیه‌پیمای دگر

معنی شعر

این غزل از زبان عاشقی شیدا سروده شده که جز عشق معشوق هیچ اندیشه و آرزویی در سر و دل ندارد. شاعر با تأکید بر یگانگی و بی‌همتایی محبوب، از چشمان فریبنده‌اش و زیبایی بی‌مانندش می‌گوید. او از درد انتظار و وعده‌های پی‌درپی وصال می‌نالد و امیدی به فردا ندارد. در بیت پایانی با تخلص «مسعود» خود را عاشقی بی‌مانند در راه عشق و جنون معرفی می‌کند که هیچ رهروی دیگر همچون او در این بادیه سرگردان نیست.