غزل

داغ فراق

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۱۴

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

ز بس از سوز هجران ناله هر شب تا سحر کردم
تمام خلق عالم را ز راز خود خبر کردم
چه شب‌ها کز غم هجر تو خواب از دیده بیرون شد
به تنهایی فغان و ناله از سوز جگر کردم
چنان داغ فراقت برد گلشن را ز یاد من
که همچون مرغ دور از آشیان سر زیر پر کردم
ره و رسم محبت را چنین آموخت استادم
جفا هرچند دیدم مهربانی بیشتر کردم
به راه عشق غیر از دیدن آن خوب‌تر از جان
ز هر خواهش که در دل داشتم صرف‌نظر کردم
مکن نومید من از دریای لطف خویشتن هرگز
که چون مسعود عمری از فراقت ناله سر کردم

معنی شعر

این غزل بیان درد و رنج عاشقی است که در فراق معشوق جان می‌دهد. شاعر می‌گوید از شدت سوز هجران، هر شب تا صبح ناله و شیون کرده و همه جهانیان را از حال خود آگاه ساخته است. شب‌های بی‌شماری از غم فراق بی‌خواب مانده و تنها فغان کرده است. داغ فراق چنان او را فرسوده که همچون پرنده‌ای دور از آشیان، سر زیر بال پنهان کرده است. با وجود جفاهای معشوق، به راه عشق و مهربانی پایبند مانده و جز دیدار یار، از همه خواسته‌ها چشم پوشیده است. در پایان از معشوق می‌خواهد او را نومید نسازد، چرا که عمری را در ناله و فراق سپری کرده است.