ای دل بیا با معرفت راهی به حق پیدا کنیم
خود را ز عشق پاک تو دیوانه و شیدا کنیم
خود را ز عشق پاک تو دیوانه و شیدا کنیم
رازی که نزد دیگران خجلت کشیم از گفتنش
بیپرده اندر نیمه شب در پیش او افشا کنیم
بیپرده اندر نیمه شب در پیش او افشا کنیم
با کس نباید دم زدن از کثرت اندوه و غم
در پیش او باید شدن تا عقده دل وا کنیم
در پیش او باید شدن تا عقده دل وا کنیم
هرگز مگو راز درون ای دل به خلق جهان
ابر ز راز خویش را با خالق یکتا کنیم
ابر ز راز خویش را با خالق یکتا کنیم
کردیم عمر خویش طی در جهل و باشد بیثمر
گر از ندامت دامن از اشک بصر دریا کنیم
گر از ندامت دامن از اشک بصر دریا کنیم
تا کی اسیر این همه خال و خط دنیا شدن
از صورت ظاهر گذر تا سیر در معنا کنیم
از صورت ظاهر گذر تا سیر در معنا کنیم
گر طعنه بر ما میزند زاهد کجا داند که ما
خواندیم درس عاشقی تا خویش را رسوا کنیم
خواندیم درس عاشقی تا خویش را رسوا کنیم
امروز اگر بر ما رسد ظلم و ستم از این و آن
بگذار این شکوه را در محضر فردا کنیم
بگذار این شکوه را در محضر فردا کنیم
مسعود باید با خدا سازیم خود را آشنا
تا آنکه پیدا جای خود در خانه دلها کنیم
تا آنکه پیدا جای خود در خانه دلها کنیم
معنی شعر
این شعر دعوتی است به معرفت الهی و راز درون. شاعر از دل میخواهد که با معرفت راه حق را بجوید و راز عشق پاک را با خدا در میان بگذارد، نه با مردم. او تأکید دارد که رازهای دل را نباید با مردم در میان گذاشت، بلکه باید در خلوت شب با خداوند آنها را افشا کرد. شاعر از عمر گذشته در جهل پشیمان است و میخواهد از ظواهر دنیوی فاصله گرفته و به معنای حقیقی زندگی دست یابد. او از طعنه زاهدان نمیهراسد زیرا درس عشق حقیقی را آموخته و حاضر است در راه آن رسوا شود. پیام نهایی آن است که باید با خدا آشنا شد تا جایگاه حقیقی خود را در دلها بیابیم.