سروده‌های عرفانی

سخن شیوا

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۲۷

۰ رأی

از کتابِ: آوای دل

ای ساقی مه‌سیما ای باخبر از دل‌ها
یک‌دم نشوی جویا از حال من شیدا
برخیز و بده ساغر پر کن قدحی دیگر
تا زآن می وجد آور مستانه کنم غوغا
مستم کن و راهم ده تأثیر به آهم ده
از لطف پناهم ده تا راه کنم پیدا
هجر زِ خِ جانانم آتش زده بر جانم
می‌کوش به درمانم خود عقدهٔ دل بگشا
با عشق تو سرمستم بی مهر تو پابستم
برگیر کنون دستم بنما نظری ما را
دل از تو شود خشنود شاد از تو شود مسعود
وز رحمت معبود گردد سخنم شیوا

معنی شعر

این شعر خطابی است عاشقانه و عارفانه به ساقی که نماد یار یا مراد معنوی است. شاعر از ساقی می‌خواهد که یک‌بار از حال دل شیدای او جویا شود و با دادن می عشق و وجد، او را به سرمستی و غوغا برانگیزد. آتش هجران جان او را سوخته و درخواست دارد که راهی به وصال یافته و گره دل بگشاید. شاعر بدون مهر او پابسته است و از او می‌خواهد دستش را بگیرد و نظری به او بیفکند. در پایان بیان می‌کند که خشنودی و شادی او از آن ساقی است و به رحمت معبود، سخنش شیوا و دلنشین خواهد شد.