سروده‌های عرفانی

علی گویم ، علی جویم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴ ۴۸

۵ ★ | ۳ رأی

از کتابِ: آوای دل

من آن مرغ خوش‌الحانم که روز و شب در افغانم
اگر پرسی ز ایمانم غلام شاه مردانم
که در مدحش ثنا خوانم
علی گویم، علی جویم
بده ساقی می احمر به عشق ساقی کوثر
که تا سازم گلویی تر بگویم مدحت حیدر
بود در جسم تا جانم
علی گویم، علی جویم
من آن رند نظربازم که با عشق تو دم سازم
همی سوزم، همی سازم به اهل دل هم‌آوازم
رهی جز او نمی‌دانم
علی گویم، علی جویم
گهی با دل، گهی با جان گهی خندان، گهی گریان
گهی ظاهر، گهی پنهان گهی شاد و گهی پژمان
به وصف او غزل خوانم
علی گویم، علی جویم
گهی با حالت غمگین گهی با دیدهٔ خونین
بگویم مدح شاه دین دهان خود کنم شیرین
به مدح او سخن رانم
علی گویم، علی جویم
گهی با غصه، گه با غم گهی با دیدهٔ پُرنم
گهی شیداتر از مِثم شوم با عشق او همدم
برآید از دل افغانم
علی گویم، علی جویم
چو مسعودم از این خوشدل که هرجا می‌کنم منزل
به عشق او شوم نائل به یاد او شوم واصل
بود این عهد و پیمانم
علی گویم، علی جویم

معنی شعر

این شعر مدحیه‌ای است در ستایش حضرت علی (ع) با لحنی عاشقانه و عارفانه. شاعر خود را مرغی خوش‌آهنگ می‌نامد که شب و روز در فغان و ذکر علی است. او خود را غلام شاه مردان می‌داند و از ساقی می خواهد تا شراب سرخ بدهد به عشق ساقی کوثر (علی) تا گلویش تر شود و مدحت حیدر را بگوید. شاعر با دل و جان، گاه خندان و گاه گریان، آشکار و پنهان، شاد و پژمان، همواره در ذکر و ستایش علی است و جز او راهی نمی‌شناسد. شاعر در حالات گوناگون—گاه غمگین و با چشمان اشکبار، گاه پر از غصه و شیدایی—مدح امیرالمؤمنین را بر زبان می‌آورد و دهان خود را به این مدح شیرین می‌کند. او با عشق علی (ع) همدم است و از دل افغان بر می‌آورد. شاعر که خود را مسعود (خوشبخت) می‌داند، در هر جایی که باشد به یاد علی (ع) است و این پیمان دارد که همواره نام او را بر زبان آورد و او را جستجو کند.