گزیده‌ی سروده‌ها

اشعار

۱۱۹ شعر

غزل

چشم امید

مرا در سرهوای کوی یاراست
دلم دربند عشقش بی قرار است

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

آزاده

سعار مردم حق بین به جز حقیقت نیست
طریق مردم آزاده جز طریقت نیست

۱۴۰۵/۰۴/۱۲
غزل

داستان محبت

ای دل از هرچه گذشتی بگذر غیر از دوست
هرکه را می نگرم عاشق و دیوانة توست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

کوی خرابات

درکوی خرابات سخن از من و مانیست
منزلگه انس است به جز لطف و صفا نیست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

یکه‌تاز عشق

عاشقان دانند حال سوز و ساز عشق را
آشنا داند نوای دلنواز عشق را

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
غزل

اهل صفا

نیک و بد را همه دردست خدا داند مست
کار حق را همه بی چون و چرا داند مست

۱۴۰۵/۰۴/۰۹
یادنامه و تقریظ دوستان

وصالِ محبوب

چو آید امرِ مرگ از نزدِ محبوب،
برای اهلِ عرفان هست مطلوب.

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

اهل ولایت

حاج مسعود بصیری، شاعرِ روشن‌روان،
دیده بست از این جهان و شد سوی جنّت روان.

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

غمِ جانکاه

دارم از جور و جفایت، فلک، آه و فغان
تا کی و تا چند آزاری دلِ آزادگان؟

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

گوهرِ اهل ادب

چو گوهر، حاج مسعود بصیری
درخشان بود از روشن‌ضمیری

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

کعبهٔ مقصود

حاج مسعود بصیری جانبِ معبود رفت
در کمالِ سرفرازی رفت، امّا زود رفت

۱۴۰۵/۰۴/۱۸
یادنامه و تقریظ دوستان

تأثّرنامه

دریغ از داغِ مرگِ حاج مسعود
که داغش سوزِ غم بر سینه افزود

۱۴۰۵/۰۴/۱۸