اشعار
سرِّ حقیقت
عشقبازی کارِ هر خودخواه نیست
چون محبت با دلش همراه نیست
دامنِ دوست
بیا با ما به خلوتخانهٔ دل
که آنجا حل شود هر کارِ مشکل
توبهنامه
الهی، بر دلم شور و صفا بخش
ز نورِ خویش جانم را جلا بخش
درسِ عشق
دید مجنون را یکی در کوهسار
خسته و آزرده و زار و نزار
حقیقت
یک شب اندر محضرِ اهلِ کمال
قصهٔ پیر آمد و اربابِ حال
پند مولانا
گوش کن این داستانِ معنوی
از حکایتهای نغزِ مثنوی
مهدِ هنر
ین خاکِ پرافتخارِ ایران
این موطنِ اهلِ علم و عرفان
داستان نی
بانگِ نایِ من به گوشِ جان شنو
سوز و سازش از غمِ هجران شنو
فخرِ هنر
نهی سر چو بر آستانِ هنر
پسند آیدت داستانِ هنر
ساقینامه
بده ساقی آن می که جوش آورد
دلِ خسته را در خروش آورد
در مدح رضا
پس از حمدِ بخشندهٔ یزدانِ پاک
که از نورِ او شد جهان تابناک
حقالیقین
شکوه بیهوده ز دنیا مکن
پیش کسی سفرهٔ دل وا مکن