گزیده‌ی سروده‌ها

اشعار

۱۱۹ شعر

غزل

وعده وصل

نه به سر غیر غم عشق تو سودای دگر
نه به دل غیر وصال تو تمنای دگر

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

صحرای جنون

من عاشق و دیوانه‌ام از من بگریزید
من با همه بیگانه‌ام از من بگریزید

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

جمال دوست

بهار آمد و گل، رو به سوی یار کنید
به باغ و سبزه تماشای آن نگار کنید

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

اشک تمنا

دوش از هجر تو درخانهٔ دل غوغا بود
هرچه گویم تو ندانی چه به روز ما بود

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

نام نکو

نام نکو غم نیست آنکه‌را که پی آبرو بود
گر با هزار گونه ستم روبرو بود

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

لطف حق

خرم کسی کز خسته‌ای رفع گرفتاری کند
سرگشته و غمدیده را از مهر، غمخواری کند

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

گوهر معرفت

گوهر معرفت کو جوانمرد که بار دگری بارکند
پا طبیبی که علاج دل بیمارکند

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

موی سپید

کامِ دلی ندیده، جوانی تمام شد
طَرفی زر و ز خویش نبستیم و شام شد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

عالم معنا

به راه عشق هرکس پا نهد دیوانه خواهد شد
چو مجنون در میان عالمی افسانه خواهد شد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

دشت جنون

امشب دل من دریای خون شد
سیل سر شکم از حد برون شد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

وارستگی

هرکس که زند لاف، جوانمرد نباشد
هر رهرو وامانده، جهانگرد نباشد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

نیایش

گل نکهتی از عارض دلجوی تو دارد
مه پرتوی از طلعت نیکوی تو دارد

۱۴۰۵/۰۴/۱۳