گزیده‌ی سروده‌ها

اشعار

۱۱۹ شعر

غزل

آشنای حق

تا که دل دیوانه عشق تو شد فرزانه‌ایم
با وجود اینکه نزد عاقلان دیوانه‌ایم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

قدر محبت

بیا قدر محبت را بدانیم
بیا تا در کنار هم بمانیم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

راز دل

فراموش کردی خطاپوشیم
که دادی به دست فراموشیم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

غفلت

به ره عشق تو طی، مرحله تا چند کنم
من که از دست شدم حوصله تا چند کنم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

آتش غم

باد هجر تو روز و شب می‌سوزم و می‌سازم
در آتش تاب و تب می‌سوزم و می‌سازم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

داغ فراق

ز بس از سوز هجران ناله هر شب تا سحر کردم
تمام خلق عالم را ز راز خود خبر کردم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

درس محبت

من از مصاحبت دوست آنقدر شادم
که می‌رود همه غم‌های خویش از یادم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

ارزش عمر

حیف این عمر گرانمایه که رفت از دستم
وای بر عالم پیری که بر او پیوستم

۱۴۰۵/۰۴/۱۴
غزل

سوز نهان

سوختگان سوختگان سوختم
شمع صفت شعله به جان سوختم

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

مست نگاه

مرا به باده چه حاجت که از نگاه تو مستم
خیال روی تو صبر و قرار برده ز دستم

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

دریای جنون

تا شدم خاک‌نشین ره میخانهٔ عشق
گشته‌ام سرخوش و سرمست ز پیمانهٔ عشق

۱۴۰۵/۰۴/۱۳
غزل

اشک روان

بگذارید مرا با دل دیوانۀ خویش
تا کنم خون دل خویش به پیمانۀ خویش

۱۴۰۵/۰۴/۱۳